تبليغاتX
JavaScript Codes از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور میمونه..


من دوست دارم نازی تو نمی دونم چرا این کارو میکنی

چشم انتظار تو در کوچه هاي شب

سر مِيکنم ترانه عشقت براي شب

نسيم گمشده و انتظار من

در لحظه هاي راکد و بي ادعاي شب

شاِيد خِيال تو مهمان پونه هاست

مست از گناه و لذت شب پونه هاي شب

اشک از دو چشم تو تصوِير کودکي

افتاده بر دل اِين غنچه هاي شب

شمعي بِياد تو روشن کنار من

اشکي بِياد تو بر گونه هاي شب

ِيک شب بدون تو مِيمِيرم از غمت

چشم انتظار تو در کوچه هاي شب

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 11 PM توسط غریبه |

 اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشی گذاشتم خورشيد

 ترسيدم غروب کنی گذاشتم جونم که اگه خدايی نکرده

 رفتی منم برم ...

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 11 PM توسط غریبه |

عشق واقعی

عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توی قلب من زندگی می کنی .عشق نمی پرسه چه کار می کني؟ فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم .
نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 11 PM توسط غریبه |

چقدر دوست داشتن سخت است

دست هايم بوي گل مي داد،مرا به جرم چيدن گل گرفتند.اما هيچ کس نپرسيد شايد من گل کاشته باشم
نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

از راه رفتن لذت میبرم انم با نازی تو رویا

آنقدر از راه رفتن با تو در جاده لذت می برم که می خوام به جای خونه واسه عشقمون يه عالمه جاده بسازم ....
نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

بجای اشک بودن چه خوب است

توی دنيا اگه قرار بود جای چيزی باشم .  دوست داشتم جای اشک رو

صورت تو باشم تو چشمات متولد شم . رو پلکات جون بگيرم رو

گونه ات جاری شم . رو لبات بميرم .

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

دوست داشتن ینعنی چه

يکی می دونه دوسش داري، يکی نمی دونه دوسش

داری بيچاره اونی که فکر می کنه دوسش داری و

دوسش نداری.

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

اینقدر شمع نکش

اینقدر از دیوان خواجه مثال نیاور

اینقدر لاف سوختن پروانه را نزن

برو پای برهنه در آفتاب بایست

تا مثل من تاول بزنی

چقدر گفتم از درون آتش گرفته ام٫ باور نکردی

برو٫ برو جهنم را از نزدیک ببین

اما بدبخت        گرما اینجاست

زیر خاکستر قلب من.

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

عشق یعنی همه چی...

آبها را روشن می کند

نسیم تازه ای ازنفس تو

که موج و آینه در حلقه هایش تاب می خورند

و آسمان زیر پلک نیم بسته می غلتد

برای کوتاهی دستهایم چکار می توانستم بکنم

قبول کرده ام که شب از حوصله من دراز تر است

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

برات حرفی ندارم نازی جونم

انقدر در میزنم تا در برویم واکنی

                                        رخصت دیدار رویت را به من غطاکنی

عشق تو حق است ....................از هیچ کس عشقی ندیدم

زیبایی تو حرف نداره ..................باید سکوت کرد

 

 

تقدیم به تو غزیزم :       نازی

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 3 PM توسط غریبه |

با من باش و مال من جیگر دوستت دارم

اگر با من باشی...   اگر از من باشی....

 وبدانم که تو از آن م

    دوستت می دارم...منتظر می مانم ...

  اگر از من نشوی...                 

ومرا در بر خود جا ندهی ...

 با دلی پر زوفا...

   از برت می گذرم ...

  می گذرم....

نی...

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 2 PM توسط غریبه |

این از طرف پیمان .....................

میدونی حرف دلم .....حرف تمام قصه هاست

تو خودت خوب میدونی .....عشق دلم برات جداست

اگه اون روز بیاد تو باشی..... من نباشم

این دست خداست..... از من کاری بر نمیاد

 

تقدیم به کسی که ناقوس قلبش اهنگ عشق می نوازد

و قطار زندگیش بر روی ریل های خوشبختی می باشد.....  

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 2 PM توسط غریبه |

این وبلاگ در دست ساخت می باشد

مدیریت وبلاگ :حسین  مرسی
نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 2 PM توسط غریبه |