بر گل به اشتياق تو شبنم گذاشتند
در كوچه های دل عاشق غم گذاشتند
تو مثل ياس پاك و سپيد و مقدس
نام مرا به عشق تو « علی » گذاشتند
آســـــــمـــــون 
چشم تو از كهكشان راه شيری سرست
پيش چشم تو ياس و ناز و مريم پرپر است
من نمی دانم چه رازی بين عشق و اسم توست
اسم تو از هر چه زيباتر ديده ام زيباتر است
آســـــــمـــــون
چرا دنيا پره از حادثه هاي وارونه
عاشق كسی می شی كه عاشقی نمی دونه
من به دنبال تو و به دنبال كس ديگه
هيچكدوم از ما به اون يكی راست نميگه
من واسه ی چشمای نازنين تو ديوانه ام
من دوستت دارم ولی علتشو نمی دونم
حالا كه می خوای بری بزار نگاهت بكنم
چون می خوام يه بار ديگه اين دلو ساكتش كنم
يه چيزی رو فقط بزار واسه روز تولدت
هديم رو بيارم بازم بدم دست خودت
آدما فكر ميكنن شاعرا خيلی غم دارن
كاش فقط اين بود اونا خيلي چيزا رو كم دارن
عاشق كسی ميشی كه عاشقاش فراوونن
بين انتخاب عشقشون عمريه كه حيرونن
اوني كه دوسش داری چرا تورو دوست نداره
شايدم كه دوست داره ولي به روش نمی ياره
ولی نه اينا مال نداشتن لياقته
اگرم حرف ميزنه همش از روی عادته
بهتره جمله هاشو پای محبت بذاری
بهتره حرفاشو به حساب عادت بزاری
مهم اينه كه چقدر دوسش داری فقط همين
اگه لازم باشه ابرو رو بنداز روی زمين
آســـــــمـــــون
تو هم ترك منم ترك اينم يه درد مشترك
تو غصه دار منم غصه دار پس واسه چی بياد بهار
تو بی چراغ منم بی چراغ پس كی بگيره از ما سراغ
تو غريب منم غريب عاشقی چی بود به جز فريب
تو حادثه منم حادثه پس كی به ابرا برسه
تو بارونی منم بارونی پس كجاست مهربونی
من بی پناه تو بی پناه كافيه امشب نور ماه
تو عطر ياس و من پر التماس راسته كه میگن دنيا دست ماست
من اولين تو آخرين واسه ی تو همين بس نيست ای نازنين
من عابرم تو شاعری نرو آخه كجا می خوای بری
من يه كتاب تو يه كتاب كاش نكشيم اينقدر عذاب
من خاطره تو خاطره بمون تا يادمون نره
منم كه تو تو هم كه من پس زير وعده هات نزن
من آرزو تو آرزو پس آرزو كن و بگو ...... برسيم به هم برسيم به هم
آســـــــمـــــون
نام تو را آورده ام دارم عبادت می كنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت می كنم
دستت به دست ديگری ازاين گذشته كار من
اما نمی دانی چرا دارم حسادت می كنم
من عاشق چشم توام تو مبتلای ديگری
دارم به تقدير خود چنديست كه عادت می كنم
تو التماس می كنی كه جوری فراموشت كنم
ولی من با التماس تو را به خانه د عوت می كنم
گفتی محبت كن و برو باشه خداحافظ
من رفتم كه تو باور كنی دارم محبت می كنم
آســـــــمـــــون
در حادثه ی بهاری چشمانت
در سايه ی ارغوانی مژگانت
بگذار كه جا بماند اين روح غريب
در بين اشاره های بی پايانت
آســـــــمـــــون
در مشرق عشق دشت خورشيد تويی
در باغ نگاه ياس اميد تو يی
در بين هزار پونه آن كس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تویی
آســـــــمـــــون
هميشه عكس نازت روبرويم
نگاه تو دليل جست و جو يم
چرا بايد تمام حرف ها را
بدون تو به عكست بگويم
« پايان »