تبليغاتX
JavaScript Codes از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور میمونه..


اگر...

   اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

 

   اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

 

  اگرباد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

 

   اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

به کجا...

 
به کجا باید رفت؟ 

زکه باید پرسید؟

واژه عشق پرستیدن چیست؟

 من که خود می دانم  

راه من راه فنا ست

 قصه عشق فقط یک ریا ست!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

قلب مثل ..

 

قلب مثل دو تا خونه دیوار به دیواره که توی این خونه دو تا همسایه هست که 

یکی غم و اون یکی شادی  

پس آروم شادی کن تا غم نفهمه

 

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

بی تو هرگز..

 سکوت را می پذیرم اگر بدانم  روزی با توسخن خواهم گفت

      تیره بختی را می پذیرم روزی که چشمان تو را خواهم سرود

       مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که

                              دوستت دارم...

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

دوستت دارم...

 

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

 دوستت دارم

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

در ارزوی تو هستم...

در آنلحظه که می خواهم بمیرم در آرزوی تو هستم

و به این امید میمیرمکه خاک بی ارزش کوی تو باشم

در روز رستاخیز که از قبر بیرون می ایمو دوباره زنده می شم

فقط به این فکر هستم که به دونبال تو باشمو با تو صحبت و همنشینی کنم

در روز قیامت که زیبا رویان دو عالم جمع می شوند من فقط به تو نگاه می کنم             

       و غلام و نوکر چهره ی زیبای تو هستم...

درباره ی باغ بهشت صحبت نمی کنم و گل های بهشتی را بو نمی کنم...

   زنان زیبا رویی بهشتی را نمی خواهم دوان بسوی تو هستم

اگر هزاران سال در قبر بخوابم باز هم در ارزوی دیدار تو و ظلفت خو شبوی تو هستم

من از دست ساقی بهشت شرابی نمی نوشم من به شرابی نیاز ندارم زیرا مست بوی تو هستم

اگر با تو باشم می توانمهزاران بادیه را طی کنم و اگر غیر از این باشد خود خواه و مغرور هستم

         دوست دار همه شما حسن

                 

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 1 PM توسط غریبه |

زندگی...

زندگی رودوست دارم با تمام بدبیاریش
عاشقی رودوست دارم با تمام بیقراریش

 
من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه
تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه


توکتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستست
جای بارون بهاری روی چترهای شکستست


اما من میگم یه عاشق همه ی دنیا رو داره
همه چترهارو باید بست وقتی آسمون میباره


نون عشقو میخورم منت نونوا ندارم
سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم

توی دنیایی که گرگ وبرگی تو ذاتش
من میخوام خودم باشم با هیچکی کاری ندارم


زنده بودن نمیخوام زندگی قاموس منه
فقط وفقط دورنگی تنها کابوس منه
گرچه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون
مشکی رنگ عشقم ترانه ققنوس منه


کاش میشد دارو باشیم نه زخم کاری نه نمک
قطره ی آبی باشیم رو قلب خشک پر ترک
واسه عشقو عاشقی تو سختیهاش کم نذاریم
واسه ی خودمون آدمی باشیم نه آدمک


خیلی ها میگن که عاشقی رو دیدار بدونیم
اما من میگم که عشقو نقش دیوار ندونیم
من میخوام که مثل موج نباشم اما بمونم
کاش میشد تو عین سختی بازم عاشق بمونیم


زندگی رو.........

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 7 PM توسط غریبه |

مرا که استفراغ کرده بود لای خارپشته های هر کوچه

که من بی وقفه تا گوش ِ هر سنگ هوار می کشم :

بیچاره سنگ

به ساعت ِ باران و باد و ُ

قی ِ دهان ِ من

بیچاره من – به کشف ِ کدام دهان صلابت ِ خود باشم

وقتی که صدایم را نمی شنوم در شانه های ِ پاییزیم

و دیوار ِ نگاهم بلند است

تا نور های مُرده

پای هر نارون – و من

                                                            اینگونه آبی ِ بنفش        

آی.....

                                    مرا که استفراغ کرده بود اینجا –

به ساعت ِ باران و باد و ُ

قی ِ دهان ِ من

بی ِ من

*

 

نازنین! خجالت می کشم بگویم ترا امروز شناخته ام که تو گوشه ای گرفته ای و من گوشهایم را. من وقتی عزیزی می میرد  ، گوشهایم را می گیرم. به یقین میدانی چرا! تعزیه ها مثل سکوت ، سنگین بر من می بارد. به یقین بر تو هم باریده بود که رفتی. اما من هنر رفتن هنوز نمی دانم. من مثل سنگ ِ آسیایی که راه گم کرده باشد هزار تکه بر پشته های هر پیچ ایستاده ام و کوه را تماشا می کنم. دل ِ کوه انگار تالار ِ تابوت هاست نازنین! بر دیواره هاش که تلنگر می زنم ، دلم از این سالهای رنگی ِ بیرنگ می گیرد و به سنگ بودن ِ سنگ شک می کنم.

کاش نازنین ، سفر همان تصور خورشید در شب باشد و راه  همان گوشه ای که تو.... گرفته ای!

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 7 PM توسط غریبه |

فرصتی برای گریه...

فرصتی برای گريه نيست
شانه هايم را تکان دهيد
به يادم بياوريد اول بار که گريستم
انگار مادرم نيز
تمام برگهای باغچه را
از مژه می باريد
وسال ها بعد
پدرم از آن سوی گريه های مادر
به جای عروسک
اسب سپيدی برايم آورد
واین آغاز شاعر شدن دخترکی بود
که دیگر موهاش را دم اسبی نمی بندد
شانه هایم را تکان دهید
به یادم بیاورید نخستین زمین خوردنم را
که از خراش زانوم
ماهی قرمزی روی خاک افتاد
ومن دریا بودم
دریا
ازپس گریه های مادرم
واز دور دست سرزمینی که پدرم
چشم هایش را در آنجا گریست
شانه هایم را تکان دهید
به یاد می آورم
چشم های مردی
که از جمعه بازار های عشق آباد / با روسری ترکمنی
با تاجی از گل های سرخ
می آید که عاشقم کند
تا دلم بهانه ای شود زخمهای دو تارش را
شانه هایم را تکان دهید
من از خشونت خاک می ترسم
تنگ آبی روی جنازه ام بریزید
تا ماهی های غوطه ور در ولولای تنم
تشنه نمیرند
نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

ليلا چرا بيقراری از عشق بيزار مانده

بيتابی هر ستاره در چشمت بيدار مانده

تا باغ اين باغ خفته در زير آوار آتش

با زخمهای فراوان، بی يک پرستار مانده

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

ای باد! ای باد! ای باد، بنيانگر هر چه بيداد 

                      دستانت بادا شکسته، باغ از تو بی بار مانده

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

و اما

اين من

اين گنگ خوابديده

اين سنگ ايستاده

                 در مسير هزاران تازيانهء شب

اين منگ،

اين گيچ،

با نگاه شيشه يی سرد

سکوت...

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

گلهای رز و رازهایشان...

رز سرخ : عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريک -
 
                  ( دوستت دارم )

   رز سفيد: پاکي-معصوميت-راز-سکوت-فروتني-احترام -

            ( عشق من به تو خالصانه و عميق است )

                 رز صورتي: قدرداني -متشکرم -
             
         وقار- ستايش- همدلي- لطافت- شادکامي

         ( تو خيلي دوست داشتني هستي - باورم کن)

  رز زرد : شادماني- رفاقت- شوق- حسادت- آغاز دوباره-

             (فراموشم نکن  - معذرت مي خواهم )

      رز بنفش : عشق در نگاه اول -

             رز نارنجي:  اشتياق- شيفتگي- آرزو -

   غنچه رز : نماد پاکي و زيبايي- جواني- عشق نوپا -

        يک شاخه گل رز :  سادگي- سپاسگزاري- عشق -

 

    اینم از طرف دوست خوبم : diyana ,,موفق باشه همیشه

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

عشق چیست؟؟؟؟؟؟//

عشق فراموش كردني نيست ،

                 بلكه بخشيدني است .

    عشق گوش دادن نيست بلکه درك كردن است .

    عشق ديدن نيست بلكه احساس كردني است .

           عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست ،

           بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است ...

 

      ولی بازم میگم که : دوست داشتن از عشق برتر است...

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

زندگی..

زندگي آسان نيست ،

       ( هيچ گاه نگفتندآسان است)

             زندگي آسان نيست ،

   ( چه كسي گفته است كه بايدآسان باشد)

            زندگي آسان نيست،

     وهيچ چيزمفت به دست نمي آيد.

            زندگي آسان نيست،

   ( ازآن هرچه مي داني به من بگو)

          زندگي آسان نيست،

            ( نه؛ نه؛ نه؛ نه )

          زندگي آسان نيست،

    هيچ چيزمفت به دست نمي آيد؛

        نه براي تو و نه براي من .....  

                              از طرف : diyana  ، واقغا" ممنونم ، همیشه موفق باشی

 

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

ای خدای بزرگ و مهربان...

ای خدای بزرگ و مهربان...

ما را یاری ده تا عشق و محبت پاک خود را ارزانی هر کسی نکنیم...

مشتی از عشق و محبت ما را نگاه دار تا آن را نثار لایقش کنیم...

وجود ما را از کینه و نفرت پاک کن...

آمین

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

خنده تلخ

گهگاهی که به درد دل خود می خندم

              خلق دارند تصور که دلی خوش دارم

                        خنده تلخ من از گریه غم انگیز تراست

                                    کارم از گریه گذشته ست به آن می خندم.

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

ولي من شکست نمي خورم !

   اگر تنها ترين شوم‌ باز خدا هست .

   او جانشين همه نداشتن هاست .

   نفرين و آفرين ها بي ثمر است .

   گر تمامي گرگها هار شوند ،

   و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد ،

   تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستي .

   اي پناه ابدي !

   تو ميداني جانشين همه بي پناهي شوي . . .

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

او ميگويد زندگي رسم خوشاينديست .

من ميگويم زندگي رسم خوشايندي نيست.!

زندگي اجباراست ،

لاجرم بايد زيست...!

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

اينا رو واسه ي كسايي نوشتم كه عاشق نامه دادن و نامه گرفتنن!

درسته منم موافقم زندگي زيبا نمي شه تو فال بد اقباليا هيشكي مثل ما نمي شه

اشكاي ما هر چقرم با هم گريه منن اندازه ي يه گوشه ي كوچيك دريا نمي شه

هر جي منو تو بشينيم تا به سحر گريه منيم بازم معجزه پيدا نمي شه

آدم اگه عاشق باشه يكي همش باهاش من عاشقم عاشق كه تنها نمي شه

يه وقتا با خودم مي گم كه تنها دل خوشيم تويي دل خوشيس كه خوش نباشه آدم چشاش وا نمي شه

خيليا به هر كي كه بخوان بي درد سر زود مي رسن منو تو خواستيم برسيم مي گن حالا نمي شه

يه چيزي رو خيلي دارم ولي به هيچكس نمي دم عشق تو رو اونقدر دارم كه تو دلم جا نمي شه

همه مي گن كه منو تو طاقتم.ن خيلي كمه مي گن كه فردا روشنه پس چرا فردا نمي شه

هيچكي به چشمم نمي ياد چه كم بياد و چه زياد قد تو هيچكي عزيزم واسه من تو دنيا نمي شه

مي گن مدارا بكنيم با بازياي سرنوشت آدم عاشق كه اهل مدارا نمي شه

من مثل اسفند مي مونم بگردونم دور سرت نگو بزارش واسه بعد نگو بابا نمي شه

ما هو توي چشاي تو از بس زلاله مي شه ديد چشاي هيچكي مثل تو اينجوري گيرا نمي شه

سوال كنم جواب مي دي ؟ فقط يه جمله بنويس ، آخرش ميشه يا نمي شه

 

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

عاشقانه

اينا رو واسه ي كسايي نوشتم كه عاشق نامه دادن و نامه گرفتنن!

درسته منم موافقم زندگي زيبا نمي شه تو فال بد اقباليا هيشكي مثل ما نمي شه

اشكاي ما هر چقرم با هم گريه منن اندازه ي يه گوشه ي كوچيك دريا نمي شه

هر جي منو تو بشينيم تا به سحر گريه منيم بازم معجزه پيدا نمي شه

آدم اگه عاشق باشه يكي همش باهاش من عاشقم عاشق كه تنها نمي شه

يه وقتا با خودم مي گم كه تنها دل خوشيم تويي دل خوشيس كه خوش نباشه آدم چشاش وا نمي شه

خيليا به هر كي كه بخوان بي درد سر زود مي رسن منو تو خواستيم برسيم مي گن حالا نمي شه

يه چيزي رو خيلي دارم ولي به هيچكس نمي دم عشق تو رو اونقدر دارم كه تو دلم جا نمي شه

همه مي گن كه منو تو طاقتم.ن خيلي كمه مي گن كه فردا روشنه پس چرا فردا نمي شه

هيچكي به چشمم نمي ياد چه كم بياد و چه زياد قد تو هيچكي عزيزم واسه من تو دنيا نمي شه

مي گن مدارا بكنيم با بازياي سرنوشت آدم عاشق كه اهل مدارا نمي شه

من مثل اسفند مي مونم بگردونم دور سرت نگو بزارش واسه بعد نگو بابا نمي شه

ما هو توي چشاي تو از بس زلاله مي شه ديد چشاي هيچكي مثل تو اينجوري گيرا نمي شه

سوال كنم جواب مي دي ؟ فقط يه جمله بنويس ، آخرش ميشه يا نمي شه

 

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 8 PM توسط غریبه |

شعر

 

بر گل به اشتياق تو شبنم گذاشتند

در  كوچه های دل عاشق غم گذاشتند

تو مثل ياس پاك و سپيد و مقدس

نام مرا به عشق تو « علی » گذاشتند

    آســـــــمـــــون 

چشم تو از كهكشان راه شيری سرست

پيش چشم تو ياس و ناز و مريم پرپر است

من نمی دانم چه رازی بين عشق و اسم توست

اسم تو از هر چه زيباتر ديده ام زيباتر است

     آســـــــمـــــون

چرا دنيا پره از حادثه هاي وارونه

عاشق كسی می شی كه عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و به دنبال كس ديگه

هيچكدوم از ما به اون يكی راست نميگه

من واسه ی چشمای نازنين تو ديوانه ام

من دوستت دارم ولی علتشو نمی دونم

حالا كه می خوای بری بزار نگاهت بكنم

چون می خوام يه بار ديگه اين دلو ساكتش كنم

يه چيزی رو فقط بزار واسه روز تولدت

هديم رو بيارم بازم بدم دست خودت

آدما فكر ميكنن شاعرا خيلی غم دارن

كاش فقط اين بود اونا خيلي چيزا رو كم دارن

عاشق كسی ميشی كه عاشقاش فراوونن

بين انتخاب عشقشون عمريه كه حيرونن

اوني كه دوسش داری چرا تورو دوست نداره

شايدم كه دوست داره ولي به روش نمی ياره

ولی نه اينا مال نداشتن لياقته

اگرم حرف ميزنه همش از روی عادته

بهتره جمله هاشو پای محبت بذاری

بهتره حرفاشو به حساب عادت بزاری

مهم اينه كه چقدر دوسش داری فقط همين

اگه لازم باشه ابرو رو بنداز روی زمين

آســـــــمـــــون

تو هم ترك منم ترك اينم يه درد مشترك

تو غصه دار منم غصه دار پس واسه چی بياد بهار

تو بی چراغ منم بی چراغ پس كی بگيره از ما سراغ

تو غريب منم غريب عاشقی چی بود به جز فريب

تو حادثه منم حادثه پس كی به ابرا برسه

تو بارونی منم بارونی پس كجاست مهربونی

من بی پناه تو بی پناه كافيه امشب نور ماه

تو عطر ياس و من پر التماس راسته كه میگن دنيا دست ماست

من اولين تو آخرين واسه ی تو همين بس نيست ای نازنين

من عابرم تو شاعری نرو آخه كجا می خوای بری

من يه كتاب تو يه كتاب كاش نكشيم اينقدر عذاب

من خاطره تو خاطره بمون تا يادمون نره

منم كه تو تو هم كه من پس زير وعده هات نزن

من آرزو تو آرزو پس آرزو كن و بگو ...... برسيم به هم برسيم به هم

آســـــــمـــــون

نام تو را آورده ام دارم عبادت می كنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت می كنم

دستت به دست ديگری ازاين گذشته كار من

اما نمی دانی چرا دارم حسادت می كنم

من عاشق چشم توام تو مبتلای ديگری

دارم به تقدير خود چنديست كه عادت می كنم

تو التماس می كنی كه جوری فراموشت كنم

ولی من با التماس تو را به خانه د عوت می كنم

گفتی محبت كن و برو باشه خداحافظ

من رفتم كه تو باور كنی دارم محبت می كنم

آســـــــمـــــون

در حادثه ی بهاری چشمانت

در سايه ی ارغوانی مژگانت

بگذار كه جا بماند اين روح غريب

در بين اشاره های بی پايانت

آســـــــمـــــون

در مشرق عشق دشت خورشيد تويی

در باغ نگاه ياس  اميد تو يی

در بين هزار پونه آن كس كه مرا

چون روح نسيم زود فهميد تویی

آســـــــمـــــون

هميشه عكس نازت روبرويم

نگاه تو دليل جست و جو يم

چرا بايد تمام حرف ها را

بدون تو به عكست بگويم

« پايان »

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 8 PM توسط غریبه |

بــــه نــــــــام خـــــــــــدا

سلام امیدوارم خوب باشید
حتما بخونید مخصوصا شماره 2 رو

1-یادتون باشه دنباله سه چیز هیچ وقت ندویید
۱)مترو
۲)
اتوبوس
۳)
دختر
2-چون هر سه تاشون هر ده دقیقه به ده دقیقه دوباره میان...
ـ یکی تو راست میگی یکی پینوکیو ؛ یکی تو مهربونی یکی خاله خرسه ؛ یکی موهایه تو قشنگه یکی آنشرلی ؛ یکی گوشایه تو قشنگه یکی زیزیگلو ؛ یکی ما دو تا با هم خوبیم یکی تام و جری ؛ یکی تو سر کار رفتی یکی نفر بعدی که اینو میخونه...

خدانگهدارتون،حق پشت و پناهتون

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 8 PM توسط غریبه |

این عکس فقط به خاطر تو...

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 7 PM توسط غریبه |

http://www.patogh2ir.com/topnews/topnews-74.jpg
نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 7 PM توسط غریبه |

دلدار تو...

همه تونو دوست دارم

خیلی قشنگی

دلدار تو...

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 5 PM توسط غریبه |

عشق...

ای کاش در زندگی سه چیز وجود نداشت:

 

غرور، عشق ، دروغ

 

آن وقت کسی به خاطر غرورش برای عشق ، دروغ نمی گفت.

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

زندگی...

زندگی

       چون گل سرخی است  پر از برگ و پر از عطر و پر از خار

يادمان باشد اگر گل چيديم

عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

اگر ابر

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

 

  ... اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،...

 

 ... اگرباد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،...

 

... . . اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،...

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

ما همه محکومیم به تماشای غروب


به فریب خورشید و به حاشای غروب


ما همه محکومیم به تظاهر کردن

به سرودن از نور وقت معنای غروب


ما همه محکومیم به سکوتی محکم


به سکوتی مبهم پشت آوای غروب

 

 

ما همه محکومیم به دروغی تازه


به امیدی واهی رو به فردای غروب


ما و ابری از غم  ما و کوه ماتم


ماو دنیای درد ما و دنیای غروب 

 

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 10 PM توسط غریبه |

و خداوند عشق را افرید...

و خداوند عشق را آفرید تا در پرتو گرمای آن یکدیگر را دوست بداریم...خطاهای یکدیگر را نادیده بگیریم...و

بدون توقع محبت کنیم...

پس ای خدای بزرگ و مهربان...

ما را یاری ده تا عشق و محبت پاک خود را ارزانی هر کسی نکنیم...

مشتی از عشق و محبت ما را نگاه دار تا آن را نثار لایقش کنیم..وجود ما را از کینه و نفرت پاک کن...

آمین

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

با تو رفتم بی تو باز امدم                   از سر کوی او دل دیوانه

پنهان کردم در خاکستر غم                 آن همه آرزو دل دیوانه

چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مرا با عشق او آشنا کردی

   پس ازین زاری مکن هوس یاری مکن تو ای ناکام دل دیوانه 

     با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام دل دیوانه 

                                 به یاد *سلطان جاز ایران*              

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

قلب مثل...

قلب مثل دو تا خونه دیوار به دیواره که توی این خونه دو تا همسایه هست که 

یکی غم و اون یکی شادی  

پس آروم شادی کن تا غم نفهمه

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

دیوانتم   ۱۰۰درصد
نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 9 PM توسط غریبه |

من آلوده ی همه تونم 

 

                 100%    

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 8 PM توسط غریبه |

همیشه اينرا شنيده ايم که بزرگی هر فرد به بزرگی آرزو های اوست

اما من هرگز هیتلر را مرد بزرگی نمی دانم

                 با آرزوی داشتن جهانی نا محدود

اما گاندی را ...

    آری او را مرد بزرگی می دانم

                 با آرزوی داشتن حقی کوچک از جهانی نا محدود ...

  و خود را بزرگتر

        در آرزوی تو ......

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 7 PM توسط غریبه |

گفتم که

 

گفتم که مست و عاشقم اما کسی باور نکرد

                                                                    گفتم به تو دل داده ام اما کسی باور نکرد

گفتند تو نه دل داری و دل داده گی دانی ولی

                                                                   گفتم که عاشق مذهبم اما کسی باور نکرد

گفتند به لب گویی ولی بر دل هوس داری که من

                                                                     گفتم به محرابم قسم اما کسی باور نکرد

لب بستم و غم در نهان دل را به دریا میزدم

                                                                    چنگی به ساز دل زدم اما کسی باور نکرد

اواز دل برخاست و غم چهره ای دیگر گرفت

                                                                   دیدن غمم بر چهره ام اما کسی باور نکرد 

شیطان فریبم میدهد دل از تو وردارم  ولی

                                                                 گفتم که من شرمنده ام اما کسی باور نکرد 

                                   حالا تو باور کن مرا سرشار از عشق توام

                                      گفتم همیشه عاشقم اما کسی باور نکرد

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 6 PM توسط غریبه |